حد کمال...

پرسید رفیقی که  مرا جای سئوال است

از بعد حسین آن که شهنشاه جلال است

مبهوت وقارو شرفش دشت و جبال است

این گریه و شیون که بهرماه و به سال است

سیر حکمی است ویا خواب و خیال اســــت

 

پیری برسید و نظری کرد و به لبخنــد

فرمود که ای عاقل و روشندل  و دلبند

مجنون نشدی تا که بدانی که در  این بند

بالله که دراین عرصه بسی جای ملال است

دیوانگی عشق حسین عین کمال  اسـت

 

جائی که خدائی ازلی یار حسین اســت

شد کعبه سیه پوش و عـزادار حسین است

جبریل و ملائک همه زوّار حسین اسـت

این جامه دریدن نه فقط شوری و حال است

از بهر عروج عملی شهپر و بال است

شعر از سید محمد سید ن‍‍ژاد هاشمی متخلص به ((غریب))

/ 0 نظر / 8 بازدید