پروانگی


گاهی گمان نمیکنی و می شود / گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست / گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت نیست /گاهی تمام شهر گدای تو میشود

نکند ما کوفیانی دیگر شویم

http://bayanbox.ir/id/7342053492914098189?info

   + گوشه گیر - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳

علی (ع) و موضوع حد - داستان

سه برادر نزد حضرت علی (ع) آمدند و گفتند میخوایهم این مرد را که پدرمان را کشته است قصاص کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرموند:چرا او را کشتی؟
آن مرد عرض کرد من چوپان هستم و شترو بز و... دارم یکی از شتر هایم شروع به خورد درختی از زمین های پدر اینها کرد
پدرشان شتر را با سنگ زد وشتر مرد و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.
امام علی (ع) فرمودند:برتو حد را اجرا میکنم.
آن مرد گفت:سه روز به من مهلت دهید پدر مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشود
امیر المومنین (ع) فرمودند : چه کسی ضمانت تو را میکند؟
مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد!
امیر المومنین(ع)فرمودند ای اباذرآیا این مرد را ضمانت میکنی؟
اباذر عرض کرد:بله
امیر المومنین فرمودند:تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد رو بر تو اجرا میکنم!
ابوذر عرض کرد:من ضمانتش را میکنم یا امیرمومنین
آن مرد رفت، و روز اول و دوم و سوم سپری شد وهمه ی مردم نگران اباذر بودن که به او حد اجرا نشود
اندکی قبل از نماز مغرب آن مرد آمد.در حالی که خیلی خسته بود بین دستان امیر المومنین(ع) قرار گرفت
وعرض کرد:گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی
امام علی (ع) فرمودند:چه چیزی باعث شد برگردی در حالی که میتوانستی فرار کنی؟
آن مرد گفت:ترسیدم که بگویند وفای به عهد "از بین" مردم رفت...
امیر المومنین (ع) از اباذرپرسید چرا او را ضمانت کردی؟
اباذر گفت:ترسیدم که بگویند خیر رسانی و خوبی "از بین" مردم رفت...
اولاد مقتول متاثر شدند و گفتند ما از او گذشتیم
امیر المومنین(ع)فرمودند چرا؟
گفتند میترسیم بگویند ""بخشش و گذشت از بین"" مردم رفت....
و من این پیام را برای شما فرستادم تا نگویند "دعوت به خیر" از میان مردم رفت....
همراه شویم

برگرفته از باشگاه افسران

   + گوشه گیر - ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳